۰۹/۷/۲

ابلها مردا عدوی تو نیستم من, انکار توام - شماره 5

شش عکس آخر را من نگرفته ام. از دوستی که با من به راهپیمایی آمده بود گرفته ام. ممنون.







































6 comments:

ناشناس گفت...

محشره.. کارتون فوق العاده است در به تصویر کشیدن این همه شعر و شعور هموطنان

ناشناس گفت...

خاک بر سرتون وطن فروشای منافق

ناشناس گفت...

خاک بر سر خودت عوضی

ناشناس گفت...

باور نکردنیه که هنوز هم در کشورمون اینهمه آدمهای مفت خور و نامرد و پست و بی صفت مثل این لباس شخصی ها داریم که برای پول تو جیبی که از قرون اول تا آخرش حرومه، مردم خودشون رو میزنن و میکششن! جالبیش اینجاست گخ مردم رو منافق و وطن فروش هم خطاب میکنند! البته انتظار بیشتری هم از این افراد بی صفت و شخصیت نمیشه داشت! هی ناشناس که میگی خاک بر سر ما! اگر مرد بودی، اگر یک جو مردونگی تو وجودت بود، اگر غیرت داشتی و جوانمرد بودی .. هیچوقت طرف ظلم و تاریکی رو نمیگرفتی! اینو بدون مردونگی به زرو نیست. گاو هم زورش زیاده مثل امصال شماها اما مردونگی به مروت و جوونمردیه! فکر نکن مردم اگه نمیکیرن لهتون کنن میترسن. نه! اونها انسانن! مثل شماها حیوون نیستند! اما بترسین از اون روزی که این مردم و هم مصل شما دست به شمشیر ببرن!

ناشناس گفت...

بامداد برای بامداد /آلبوم ما مرد نیستیم
نوامبر 16, 2008
یه مرد که واژه ی مردو رو سفید کرد

یه مرد که مرگو واسه انسان بعید کرد

یه دشت بود که کوه پیشش زانو زد

یه مرد به شکل اسطوره ای هر درد

خط بطلانی بود روی تز سقوط عشق

اون تموم واژها رو دوباره تعبیر کرد

پر گرفت رو اوج قصه مرثیه نخوند

اون آب و آتشو تو شعر بغل هم نشوند

وقتی هر کی از سایه ی خودش دیگه می ترسه

پشت هر دیوار یک کسی داره می لرزه

وقتی برادرمون یا رو داره یا تو بنده

وقتی به هر زن سرکش و یاغی می گن ج ن د ه

فروغ شعرو تو زندگیمون تکثیر کرد

فریدون قصه رو دوباره تصویر کرد

گم نشد ! چشاشو رو مرگ اقاقی ها نبست

نشست ! اما وقتی که پاشو زدن نشست

اون خم نشد ! تو اوج و ایستاده مرد

از خورش درگاه ضحاکی نخورد

پدر تو تکثیر یه درد دوباره ای

پدر تو معنی زندگی شاعرانه ای

پدر تو خشم کوچه ای که تو مشتته

پدر تو شاعر نسلی هستی که پشتته

وقتی دجال عشقو کشت و از معنی افتاد

تا از گلوی قناری آوازی در نیاد

شبی که حتا جلاد پای جوخه گریه کرد

نعره ی کاوه مرد و تکبیر سرد

پیچیده توی کوچه پس کوچه ها ی شهر

ننه دریا ٬ پسرای عمو صحرا رو حد زد

روزی که حافظو تو خیابونا چرخوندن

واسه خیام بی خدا حبس تعزیری بریدن

روزی که صادقو به جرم خود کشی کشتن

هرچی سگ ولگرده شده بود تهمتن

ستاره دیگه تو آسمون نبود تو اوین بود

زیر پای تک تک بچه هامون مین بود

تموم پنجره ها بسته شد ! سیاه شد

امید یه نفس راحت کشیدن تباه شد

برادر برادرو فروخت و پدر مادرو

به لجن کشیدن هرچی اعتقاد و باورو

خدا نشست و گریه کرد و خداییشو پس داد

ابلیس از غصه مست کرد ! هر چی خورد پس داد

کلمه ها رو که از تو کتابا دیگه شستن

هرچی واژه بود نشوندن و گردن زدن

مردونگی گم شد و از ریشه به ریش رفت

و گردن یه عده کلفت شد ! مفت از پول نفت

زنو دستمال پیچوندن و صیغه کردن

زبون سرخ اعتراضو زیر تیغه کردن

ولی من یه نسلم که از اصلم نیفتادم

یه بغض شکسته ام و یه حنجره فریادم

یه صورت سیلی خورده و یه کفن دردم

تو هر شکل و لباسیم و زنم یا مردم

این روزاهم می گذره ! من با این امید زنده ام

این وضعیت عوض می شه !

عوض می شه ! می دونم !

این وضعیت عوض می شه !

عوض می شه ! می دونم !

پدر تو تکثیر یه درد دوباره ای

پدر تو معنی زندگی شاعرانه ای

پدر تو خشم کوچه ای که تو مشتته

تو شاعر نسلی هستی که پشتته

ناشناس گفت...

این خون ندا نیست، خون وطنه!

ارسال يک نظر