۰۹/۷/۹

گزارش مفصل اتفاقات روی داده 18 تیر88+فیلم چرخاندن زنجیر و کابل و چماق توسط بسیجی ها بالای سرشان در حمله به مردم

این هم بالاخره لینک فیلم :
http://www.4shared.com/file/117135526/ac2fd658/18tir1388tehran.html
دوست عزیزی زحمت کشید و این فیلم را توی یوتیوپ فرستاد این هم لینکش
http://www.youtube.com/watch?v=Sw4R-ogYg8A
فیلم و گزارش را برای چند خبرگزاری فرستادم
لطفا دوستانی که میتوانند ترجمه کنند این گطارش را ترجمه و این فیلم را برای هرچه خبرگزاری که میتوانند بفرستند
من هر کاری کردم نتوانستم فیلم و گزارش را برای سی ان ان بفرستم کسی هست که زحمتش را بکشد؟

(دلیل دیر شدن این گزارش, زمانی بود که صرف شد تا فیلم آپلود شود. ببخشید تا همین الان که ساعت نزدیک به هفت صبح است داشتم فیلم را آپلود میکردم.
پ.ن : متاسفانه آخرش ارور داد. میگذارم دوباره آپلود شود و میخوابم. فیلم را بعد از آپلود شدن میگذارم. شرمنده ام. سرعت واقعا پایین است.)

من زودتر و با ماشین رفته بودم و فرصت شد که خیابانها و کوچه ها و اتفاقات بیشتری را ببینم.
تا ساعت چهار که من انقلاب بودم, پیاده روها کمی شلوغتر از روزهای عادی بود. هوا به شدت گرم بود و با چند نفر که صحبت کردم, همه تا آن لحظه دلهره داشتند که نکند مردم امروز نیایند و نکند مردم دلسرد شده باشند. آنهایی که زودتر آمده بودند پیاده روهای منتهی به میدان انقلاب را میرفتند و میآمدند. فرصت شد که دوباره از انقلاب تا آزادی بروم و برگردم. برعکس هفته های پیش که سربازهای وظیفه ضد شورش قدم به قدم تمامی چهاررراه ها و پیاده رو ها و نیروهای سپاه خیابانهای فرعی موازی خیابان انقلاب را گرفته بودند, تا اواسط خیابان آزادی به سمت انقلاب فقط, ماشینها و افسرهای راهنمایی رانندگی در حجم زیاد, کنار خیابانها ایستاده بوند و بعضا باتوم به دست داشتند. تا اواسط خیابان انقلاب, از طرف غرب به شرق, تعداد انگشت شماری نیروی انتظامی ایستاده بود. اما هرچه به انقلاب نزدیک تر میشدم, گروهبانها, استوارها, افسرها و حتی سرهنگهای نیروی انتظامی با لباس فرم سبز چهارراه به چهارراه ایستاده بودند. ستوان دوهای وظیفه هم بین آنها دیده میشدند. به نظر آدم میآمد چون از سربازهای رده پایین و سرباز صفرها استفاده نکرده اند, احتمال خشونت به آن صورت نیست. بستنی خوردن بعضی افراد نظامی و سیگار کشیدن ستوان دوهای وظیفه به صورت پنهانی و نشتن انها روی پله ها و صحبت کردنشان با مردم, این فکر را بیشتر تقویت میکرد. ساعت چهار و نیم دوباره انقلاب بودم. از لباس شخصی ها خبری نبود. خیلی کم بودند. مثل تجمع های روزهای پیش تا آن ساعت, به آن صورت حکومت نظامی نبود. دور میدان انقلاب ساعت چهار حداکثرنیروی نظامی حدود 50 نفر بودند و علاوه بر آن دو گروه موتورسوار با لباس سبز که اکثرا گروهبان و استوار بودند دیده میشدند که به تجهیزات مسلح بودند و به نظر خطرناک تر از بقیه می آمدند. من از طرف میدان انقلاب به طرف چهارراه ولیعصر رفتم و بعد از دانشگاه به سمت چپ پیچیدم. چندین بار کوچه های منتهی به انقلاب را رفتم و برگشتم و اعم مشاهدات من اینها بود.
از ساعت پنج به بعد پیاده روها به شدت شلوغ شد. گروهی سرباز صفر و ستوان دو وظیفه و چند نفر درجه دار با باتوم و سپر پیاده رو جلوی دانشگاه تهران را بسته بودند و نمیگذاشتند مردم به دانشگاه نزدیک شوند و آنها را به سمت کوچه ها هدایت میکردند. چند نفر با دوربین های حرفه ای فیلمبرداری, از جهات مختلف داشتند از مردم فیلم میگرفتند که من توانستم چند عکس از آنها بگیرم که در پست بعدی میتوانید ببینید. توی پیاده روی طرف مقابل دانشگاه تهران, مرد عکاسی که ماسک زده بود و چند بادیگارد نظامی و لباس شخصی داشت, دوربینش را بالا گرفته بود و به صورت خیلی علنی بدون مکث و پشت سر هم داشت از چهره و صورت مردم به منظور شناسایی عکس میگرفت. مردم او را هو کردند و بلافاصله با باتوم افسرها و درجه دارهای نیروی انتظامی روبرو شدند. اما آن مرد دست برنمیداشت. نمیتوانستم ریسک کنم و جلوی دانشگاه زیاد عکس بگیرم. فقط توانستم یکبار و یک عکس بگیرم که همان لحظه کسی از جلوش رد شد و عکسم را خراب کرد. (در پست بعدی عکس را ببینید) در آن زمان مردم جمعیتشان زیاد شده بود و بعد ی دفعه لباس شخصی ها و گارد ویژه از اماکن مختلف بیرون آمدند. چند دختر و چند زن را کتک زدند. این اتفاقات کنار دانشگاه تهران افتاد. زن مسنی وسط پیاده رو با جیغ و گریه داشت آنها را لعنت میکرد که من نتوانستم بمانم. یک دختر را آنجا بازداشت کردند. مردم دور دختری که چادر به سر داشت جمع شده بودند. دختر داشت به شدت گریه میکرد و برای مردم چیزی را توضیح میداد. توی این لحظه افسرهای کادر و چند سروان و یکی دو تا سرهنگ باتوم به دست به سمت مردمی که جمعیتشان زیاد شده بود و توی پیاده رو ایستاده بودند و حرکت نمیکردند حمله کردند و شروع به کتک زدنشان کردند. (من تا آن لحظه اصلا نمیتوانستم باور کنم که افسرهای نیروی انتظامی, سروان ها و از همه بدتر سرهنگهای نیروی انتظامی با باتوم به جان مردم بیفتد. اما این اتفاق افتاد. و مردم به شدت تن و جسمشان زیر انواع و اقسام باتوم به درد آمد. آنها نمیگذاشتند مردم توی پیاده رو بایستند. به محض اینکه می ایستادند باتوم میخوردند و پراکنده میشدند. مردم کم کم به سمت خیابانهای فرعی و به سمت میدان فلسطین و میدان ولیعصر و کوچه های اطراف آنها رفتند. لباس شخصی ها و گارد ضد شورش که اکثرا سرباز صفرهای وظیفه بودند کم کم از پناهگاه های خودشان بیرون آمدند و به طرف مردمی که جمعیتشان بیشتر بود حمله کردند و آنها را پراکنده کردند. ساعت پنج و نیم به بعد بر خلاف ساعتهای اولیه تجمع] تعداد نیورهای لباس شخصی و بسیج لحظه به لحظه بیشتر و بیشتر شد و برخورد با مردم شروع شد. چیزی که توجهم را به خودش جلب کرد این بود که در فاصله ساعت چهار تا پنج, نیروی انتظامی توی خیابان اصلی به آن صورت حضور نداشت(در مقایسه با هفته پیش, ولی باز تعدادشان زیاد بود, اما همه درجه دار و ستوان و سرهنگ کادر بودند) و انگار سعی داشت که محیط را نظامی و پادگانی جلوه نداده باشد. اما توی خیابانهای فرعی و کوچه ها ون ها و مینی بوس ها و ماشینهای پلیس بی شماری پارک کرده بودند و نیروهایشان کنار ماشینها ایستاده بودند. تعدا ماشینها و مخصوصا ون ها خیلی زیاد بود.. بعد از اینکه جمعیت مردم زیاد شد, تمام آن نیروها و نیروهای بسیج و نیروهای دیگر به سمتشان هجوم میبردند و مردم را باتوم میزدند و به هیچ عنوان نمیگذاشتند که هسته راهپیمایی و تجمع شکل بگیرد. (آنها عرب نبودند, لبنانی نبودند, همه شان ایرانی بودند. بهتر است یکبار برای همیشه این را باور کنیم که بله تمام آن نیروهایی بی شماری که امروز مردم را مورد ضرب و شتم قرار میدادند کاملا ایرانی بودند و قریب به اتفاقشان پرسنل کادر نیروی انتظامی)
از همه ترسناکتر نیروهای موتور سوار بودند که به ماسک و سپر و تفنگ های مخصوص گاز اشک آور و بعضا به کلت مسلح بودند و در حال گشت زنی توی خیابانها بودند. تا جایی که جمعیت زیاد نشد از موتورسوارهای لباس شخصی و گارد ضد شورش در آن تعداد زیاد خبری نبود.
بعد از دور شدن از میدان انقلاب و خیابان اصلی, مردم توی کوچه ها و خیابانهای فرعی نزدیک فلسطین و ولیعصر گروههای چند هزار نفری تشکیل میدادند و شروع به سر دادن شعار میکردند. جمعیت خیلی زیاد بود اما تجمع ها چند کوچه چند کوچه از هم فاصله داشتند. بیشتر از همه شعارشان "مرگ بر دیکتاتور" و "یا حسین میرحسن" و "الله اکبر" بود. چند دقیقه بعد از شکل گرفتن جمعیت ها موتور سوارهای نیروی انتظامی و بسیج و لباس شخصی پیدایشان میشد و با زدن گاز اشک آور و شلیک هوایی و با باتوم مردم را متفرق میکردند. یعنی طول عمر هر تجمع از پنج دقیقه تا ده دقیقه بود. تجمع های کوچک خیلی زیادی توی خیابانهای فرعی شکل گرفته بود که از هم فاصله داشتند. موتور سوارها با بیسیم خبردار میشدند و به سمت آنها میرفتند. اما به شدت گیج شده بودند. در یک مورد حدود سی موتور سوار که به نزدیک جمعتی حدودا پانصد رسیده بودند, از خیر پراکنده کردن آنها گذشتند و به سمت تجمعی که تعداد مردم بیشتر بود رفتند. اشک آور خوردن و باتوم خوردن برای مردم کاملا عادی شده بود. پراکنده میشدند و اما از جای دیگر سر در میآورند. طوری که نیروهای موتور سوار انتظامی و بسیج, مدام در حال رفت و آمد به سمت این تجمع و آن تجمع بودند. به یک تجمع اشک آور میزدند و آنها را متفرق میکردند و بلافاصله بعد از خبر دار شدن به وسیله بیسیم, به سمت محل و تجمع دیگری میرفتند. مردم توی بیشتر کوچه ها سطلها بزرگ آشغال را وسط خیابان خالی کرده بودند و آتش روشن کرده بودند. تقریبا توی تمام خیابانها در چند نقطه مختلف, برای مقابله با اشک آور آتش درست شده بود و حتی چند دسته از افسرهای نیروی انتظامی که ماسک نداشتند مجبور شده بودند آتش بزرگی روشن کنند و دور ان بایستند.
تا تاریک شدن هوا اوضاع به همین منوال بود و تجمع ها متفرق میشدند اما از جای دیگر سر در میآورند. چندین بار نزدیک میدان ولیعصر صدای تیر شنیدم. اما ندیدم که این تیرها هوایی و یا به سمت مردم شلیک شده بود.
مشاهدات دیگر :
- کمی مانده بود هوا تاریک شود نیروهای سپاه را با لباسهای خاکی دور و بر پارک لاله دیدم آنها خیلی دیر و به خاطر کمک به نیروهای دیگر وارد عمل شده بودند. چون حمعیت مردم واقعا زیاد بود.
- مردم و به خصوص زن ها و دخترها کاملا ترسشان ریخته بود, از بین نیروهای نظامی رد میشدند و پنجاه یا صد قدم بالاتر, بنا میکردند به شعار دادن. حتی توی جمع های بیست نفری. هر کس که انها را میدید واقعا به شجاعتشان آفرین میگفت و ماشینها برایشام بوق میزدند و مردم دیگر دستها و انگشتهایشان را به علامت پیروزی بالا میبردند. انگار برای انها نیروهای نظامی اصلا آنها وجود نداشتند. اشک آور و باتوم را میخوردند. کمی کنار آتش می ایستادند و دوباره جمعی تشکیل میدادند و یا به تجمعی می پیوستند. هیچگونه ترسی نداشتند و حتی یکیشان میگفت از بس گاز اشک آور خورده, دیگر اشک آور هیچ تاثیری روی او ندارد. زن ها از هر قشر و هر نوع پوششی دیده میشدند. چه زنهای محجبه و چه زنهایی که کمتر محجبه بودند. و از هر سن و سالی هم بینشان میشد کسی را دید.
- زنهای میانسال و مسن خیلی زیادی توی تجمع ها دیده میشدند که خوشبختانه یکی از آنها که از طرف شرق تهران آمده بود همراه من شد و من به کمک او توانستم فیلمهای خیلی زیادی بگیرم.(اما متاسفانه حجمشان خیلی بالاست و من آن مهمترهاش را اگر سرعت اینترنتم بگذارد دارم همین حالا آپلود میکنم). در کل میتوانم با جرئت بگویم که تعداد دخترها و زنها از مردها بیشتر بود.
- تمام ماشینها صدای بوقشان بلند بود و گوش آدم از آن همه صدای بوق درد میگرفت.
- بیشتر خانه ها و آپارتمان ها درهای خانه هاشان را باز گذاشته بودند تا به مردم پناه بدهند.
- یک مورد که متاسفانه نتوانستم از آن فیلم بگیرم حمله چند افسر نیروی انتظامی به تاکسی سبزی بود که داشت بوق میزد. آنقدر با باتوم به سقف و کاپوت ماشین زدند که ماشین را قراضه کردند و بعد ماشین را به کنار خیابان هدایت کردند و بعد از کتک زدن رانند ه پیر و مسنش که تمام مو و ریش و سبیلش سفید بود, دو افسر عقب ماشینش نشستند و او را با خودشان بردند.
- مورد وحشیانه دیگری که از ترس و به خاطر حضور خیلی زیاد لباس شخصی ها و افراد زیادی که بی سیم و باتوم دستشان داشتند, از آن نتوانستم فیلم بگیرم, چند ستوان دو کادر نیروی انتظامی بودند که وحشیانه مرد پنجاه شصت ساله ای را دوره کرده بودند و به او باتوم میزدند.
- چند لباس شخصی پلاک چند ماشین را که در حال بوق زدن بودند, کندند و با خودشان بردند. با اینحال راننده ها به محض دور شدن آنها دستشان را روی بوق میگذاشتند و بوق یکسره میزدند.
- در مسیر برگشتنم, در فاصله دوری از میدان انقلاب و ولی عصر, در حین تاریک شدن هوا, چند تجمع صد و دویست نفره گوشه و کنار پیاده رو ها دیدم که در حال گفتن "الله اکبر" بودند و تمام ماشینها بدون استثنا برایشان بوق میزدند و همه انگشتهایشان را شکل حرف v و پیروزی بالا گرفته بودند.
- با وجود اینکه حجم ضرب و شتم ها و کتک زدن مردم و اشک آورها واقعا زیاد بود, و همه جا را اشک آور زده بودند, منحتی یک مورد خشونت از طرف مردم, حتی پرت کردن سنگ به طرف نیروهای انتظامی, در آن چهار ساعتی که تمام آن محدوده را دور زدم ندیدم. ممکن است جای دیگری این اتفاق افتاده باشد.
- نکته جالب و خوب این بود که مردم دیگر برایشان اهمیتی نداشت که تجمعشان حتما روبروی دانشگاه تهران و یا کوی دانشگاه و یا میدان انقلاب باشد. هر جا که جمعیت کمی زیاد بود به خیابان می آمدند و شروع به شعار دادند میکردند و ماشینها هم بلافاصله دستشان را میگذاشتند روی بوق.
- جمعیتی که آمده بود خیلی زیاد بود. اما توی کوچه ها و پیاده رو ها و خیابانهای فرعی پخش بود. جمعیت واقعا زیاد بود. بعد از ساعت پنج و مخصوصا ساعت شش به بعد تمام پیاده روها و تمام خیابانهای فرعی مملو از جمعیت بود.
- حجم دستگیریها خیلی زیاد بود. از دختر ها و پسرهای جوان و مردمی که شعار میدادند گرفته تا راننده هایی که بوق میزدند و مردمی که توی اتوبوسها شعار میدادند و برای جمعیت توی پیاده رو انگشتهایشان را به علامت پیروزی نشان میدادند. یک مورد پسر جوانی را دیدم که دستهایش را از پشت بسته بودند و سوار موتور کرده بودند و چند موتور دیگر دور و برش داشتند همراهی اش میکردند.
- مردم واقعا با هم مهربان بودند. نمیتوانم طوری که بود, با کلمه هایی که در اختیار دارم این مهربانی و هم دلی و یک صدایی را بیان کنم. پر از اعتماد به نفس و پر از مهربانی و پر از همدلی. به محض اینکه یکی دستیگر میشد و یا کتک میخورد مردم نیروهای نظامی را هو میکردند و در چند مورد توانستند دستگیر شده ها را نجات دهند.
- نیروی انتظامی انگار در ابتدا سعی داشت که حضور آن چنانی را در معرض دید نگذاشته باشد, اما با زیاد شدن مردم, تمام نیروهای دیگرشان, اعم از بسیجی و لباس شخصی و گارد ویژه و نیروهایی که توی کوچه ها و توی ماشینها بودند بیرون آمدند و شروع بع باتوم زدن به مردم کردند.
- حدود ساعت هفت نیروهای سپاه به نیروهای موجود اضافه شدند. چند نفر از گروهی پنجاه شصت نفری از آنها, کنار پارک لاله در حال خوردن بستنی و ساندیس بودند, که در واکنش به این کار آنها, یکی از موتورسوارهای بسیجی, از گروه سی چهل نفری موتور سوار, که عازم به محلی برای سرکوبی بودند, حین رد شدن از روبروی آنها داد زد : "درد و بلای بسجی ها بخوره توی سرتون" که برای من جالب بود.
- بارها و بارها دیدم, مردم اعم از زن و مرد و پیر و جوان, توی ماشینها و توی اتوبوسها و توی پیاده روها در حضور نیروهای نظامی, به طور پنهانی و خارج از دید آنها, با انگشتهایشان, به هم علامت V یا پیروزی نشان میدادند و میخندیدند و به هم چشمک میزدند.
- مسافرهای یک اتوبوس سریع و سیر که جلوی دانشگاه تهران توی ترافیک گیر کرده بود شروع به شعار دادن کردند, که چند لباس شخصی به طرف اتوبوس حمله بردند و خواستند چند نفر از مسافرها را دستگیر کنند که من نتوانستم بمانم و ببینم که این اتفاق افتاد یا نه اما وقت دور شدن از آن از پشت سرم صدای جیغ زنها و صدای هو شدن نیروهای انتظامی توسط مردم را شنیدم.
- بعضی از افسرها و نیروهای پلیس و لباس شخصی هایی که لباس آستین کوتاه پوشیده بودند, شیشه چند ماشین را که داشتند بوق میزدند را با باتوم شکستند.
- خیلی ها مثل من فکر نمیکردند که نیروی انتظامی مخصوصا در رده های سرهنگ و سروان تمام و ستوان یک و ستوان دو اینطور مردم را مورد ضرب و شتم قرار دهند. اما این اتفاق بارها و بارها افتاد.
- بر عکس هفته های پیش موبایلها قطع نبود, یا بهتر است اینطور بگویم دو بار,نزدیک ساعت چهار که من از میدن انقلاب با دوستانم تماس گرفتم هیچ مشکلی توی تماسم پیش نیامد. اما انگار بعد از آن شبکه موبایل آن منطقه دچار اختلال شده بود.
- خیلی ها از کرج و شهرهای دور و بر تهران آمده بودند.
- به محض اینکه هوا کمی تاریک شد, به خاطر اینکه دیگر نمیتوانستم فیلم وعکس بگیرم و ممکن بود با ماندنم همانها را هم که گرفته ام از دست بدهم, از آن منطقه دور شدم و بعد از آن را دیگر ندیدم و نمیتوانم درباره اتفاقها و حوادث بعد از آن چیزی بگویم ولی مردم هنوز توی خیابانها حضور داشتند.
- من نتوانستم به طرف ولیعصر و میدان ونک بروم و نمیدانم آن طرفها خشونت نیروهای نظامی تا چه اندازه بود.

و نکته ی مهمی که برای آخر گذاشته ام این است :
بسجی ها و لباس شخصی های موتورسوار در حالی که داشتند به جمعیتی که پشت سر ما بودند, نزدیک میشدند, به صورت وحشیانه و تحریک آمیزی, باتومها, زنجیرها و چماق ها و کابلهایشان را روی هوا میچرخاندند. خوشبختانه توی آن لحظه دوربین من روی داشبورد ماشین بود و به وضوح توانستم از این صحنه فیلم بگیرم. کیفیت فیلم خیلی خوب است و چهره ها و چرخ دادن کابل و باتوم توی هوا, توسط آنها, کاملا دیده میشود.

فیلمهای دیگری که با ترس لرز (به کمک یک خانوم نسبتا مسن و نترس و مهربان و زن و شوهر جوانی که همانجا با آنها آشنا شدم و ازشان برای فیلم و عکس گرفتن کمک خواستم و آنها هم قبول کردند) گرفته ام, بیشتر صحنه های تجمعهای مردم و شعار دادن آنها, پرتاب گاز اشک آور, آتشهایی که مردم و نیروهای نظامی بدون ماسک در گوشه و کنار روشن کرده اند, فرار مردم در مقابل حمله های لباس شخصی ها و نیروی انتظامی و بوق زدنهای کر کننده ماشینها است که نمیدانم میتوانم با این سرعت پایین اینترنت, آنها را آپلود کنم یا نه. در هر صورت هرجا که مدرک تصویری برای اتفاقات امروز, یعنی 18 تیر سال 88 لازم بود, یادتان بیاید که من یک سری فیلم گویا و خوب و با کیفیت از اتفاقات امروز دارم و میتوانم به عنوان شاهد و دلیل در اختیار آنها که باید, بگذارم.

برای فایل پسور گذاشته ام و پسورد را به خاطر مسائل امنیتی و ترس از چک شدن و ردیابی احتمالی آی پی ام گذاشتنم.
پسورد فایل زیپ شده این است :
18181818a
از دوستانی که میتوانند این ویودو را روی یوتیوپ بگذارند و دوستانی که میتوانند آن را برای خبرگزاری ها بفرستند, خواهشم این است که هرچه زودتر این کار را بکنند.

عکس چند فیلمبرداری که در حال فیلمبرداری از چهره و صورت مردم بودند.

و لینک این فیلم :

http://www.4shared.com/file/117135526/ac2fd658/18tir1388tehran.html
توی این فیلم که با نهایت ترس گرفتیم, به وضوح می بینید که لباس شخصی ها و بسیجی ها درحال چرخ دادن کابل ها, زنجیرها و چماق هایشان برای حمله به اجتماع مردم هستند. بلافاصله بعد از این گروه مواور سوار گروه دیگری آمدند که سرعتشان کمتر بود و چند نفر پیاده شدند و به جان مردم توی پیاده رو افتادند که من مجبور شدم دوربین را بردارم.صدای جمعیت پشت سرمان به وضوح شنبده میشود.(این را تقدیم میکنم به تمام زنها و دخترانی که امروز تعدادشان از مردها بیشتر بود. کاش بودید و شجاعت و متانت و وقارشان را می دیدید.)

این مشاهدات را کاملا تایید میکنم.
http://z8un.com/archives/2009_07.html#002206

24 comments:

sha گفت...

damet garm agha eivallll.

ناشناس گفت...

dooste man, aali neveshte budi. bedoone safsate va ba shojaat. az shir zanane daleere iran zamin ham be nahve ahsand taghdir kardi. ma ham az to ke in gozaresh ro zahmat keshidi va ba khatar tahihe kardi tashakor mikonim. dastat ra mifesharam ba samimiate tamam.

ناشناس گفت...

dorood bar too doste khob e man ke kheili ziba sharh dadi,khaste nabashi, dorood bar mardome sharife iran ke dirooz hamase afaridand, doorood bar iran o irani, be omid e irane sabz o azad

ya hossein ta mirhossein,

ناشناس گفت...

ayy doste azizi ke nemedonam chand saalete ama besiyar mamnon az een kar va hematet.

hameishe salam va piroz bashid

ناشناس گفت...

بهتره فایل فیلم رو با وین زیپ به فایل های کوچک تر تقسیم کنی که اگر ارور داد مجبور نشی از اول شروع کنی

for freedom گفت...

dooste aziz age sorate internetet payine
filmhato zip kon va tabdil be filhaye koochik kon
baraye man mail kon man uplodeshoon konam too youtube
forfreedom88@gmail.com

ناشناس گفت...

پس فیلمها رو کجا گذاشتید؟!

aria گفت...

lotfan filmhai ro ke gerefti bedeh be daftaraye tv khareji too tehran mesl e alarabie aljazire in kheili javab mide
afarin be shojaatet

ناشناس گفت...

با سلام
تمام افکار عمومی با ماست منتها باید این وجهه حق به جانب حکومت را با همین ویدئو ها شکسته شود.
خواهشمنم این ویدئو ها را برای شبکه ها ارسال کن مانند سی ان ان
ما شهرستانی ها اوضاعمان از تهرانی ها صد پله بدتر است اینجا تمام فعالین را بردند به جای نامعلوم و به شدت سرکوب کردند
دانشگاه آزاد اراک را به شدت سرکوب کردند
اگر تصویر ندا نبود شهر های دیگه به عمق فاجعه پی نمیبردند

ناشناس گفت...

az hameh shoma delavarane sarzamine aziztar az janam tashakor va beh hameie shoma eftekhar mikonam beh omide piroozi

ناشناس گفت...

Bravo. Man dar Paris hastam va in ra hamin alan tarjomeh mikonam va rouy site mizaram ta hameh bekhanand va va ba khabar shavand. Yek donya afrain beh in hameh shahamat

ناشناس گفت...

سلام،
همونطور که دیروز هم بهت گفتم یه سایت هست به نام
www.filehippo.com
که میتونی از توش
Any Video Converter 2.75
برنامه ی مبدل فرمت های مختلف فیلم را دانلود کنی. فکر کنم خیلی به کارت بیاد.
و اینجا جا داره ازت بابت گزارشت متشکر کنیم.

ما

ناشناس گفت...

امیدوارم بتوانید برای صدای آمریکا هم ارسال کنید که مردم شهرهای دیگر هم ببینند.

دمتان گرم

ناشناس گفت...

واقعا آفرین به اینهمه جرات و توانا یی، من که بهت حسودیم میشه، آفرین، آفرین و آفرین

choghok گفت...

دستت درد نکنه برای گذارش خوب و مفصل. من با اجازه شما اون رو فرستادم به یوچیوب:
http://www.youtube.com/watch?v=f76McwUXVvQ

ناشناس گفت...

Damet garm, omeedvaram ke hamamoon dar een jonbesh sherkat-e faal dashte bashim mesle shoma hamvatan-e azizam . Ma ham dar Amrica ba bar payee tazahorat va roshangari -ye amricayi ha say meekoneem ke khedmat-e koochiki be hamvaatanhaye dakhel Iran bokoneem. Peerooz bashi va sar boland mesle hamishe

ناشناس گفت...

فيلم روي راپيد هم گذاشته شد
http://rapidshare.com/files/254167791/18tir1388tehran.avi.html

ندا آقا سلطان گفت...

خدا حفظتون کنه
امیدوارم طمع پیروزی رو خیلی زود بچشید
در ضمن برادر فیلم هاتو با حجم کمتر روی وب بزار به دو دلیل
1- برا خودت که می خوایی آپ کنی بهتر است
2- برا ما که می خواهیم دانلود کنیم بهتر است

ایران را پس می گیرم از نا اهلان

ناشناس گفت...

در صورتی که فیلم آپ نشد و لینک شما از بین رفت با ما مکاتبه کنید تا مجدداً فیلم را در اختیارتان بگذاریم.
reformers_for_iran@yahoo.com

مسعود گفت...

سلام
عزيزم دستت درد نكنه خيلي فيلم جالبي بود .يك پيشنهاد دارم اينكه چون سرعت اينترنت پايينه از دم افزارهاي convertor براي تبديل فيلمها استفاده كن چون فرمت avi بالاترين كيفيت و حجم را دارد.مي توني مثلا به فرمت يا 3gp mpeg اينكار را انجام بدي.
قربانت.

مسعود گفت...

سلام.
خيلي دل شير داري نمي دونم تو در گيريا چطور تونستي بگيري؟عكساتو دانلود كردم جالب بود.من هم دارم سعي مي كنم مستند جمع كنم ولي اعتراف مي كنم نتونستم مثل شما اينهمه عكس بگيرم.دوربين حرفاي با سرعت و زوم بالا خيلي لازمه.
منتظر سند هاي ديگرت هستم.مواظب خودت باش اينا رحم به زن ومرد نمي كنن.
قربانت.

ناشناس گفت...

چرا باید گروههایی مشخص برای مبارزه بی خشونت و بی هزینه شکل بگیرد و (با شرایط خاص) شروع به عضوگیری کند

به نظر من باید گروههایی برای بیان اعتراض و نافرمانی های مدنی بی هزینه شکل بگیرد.
در مرحله اول این کار باید به صورت اینترنتی انجام شود. و با توجه به سابقه فعالیت فرد در اینترنت و یا وبلاگستان و یا بالاترین, گروه شروع به عضوگیری افرادی کاملا مورد اعتماد و داوطلب مبارزه های بی خشونت و بی هزینه کند.
خوبی های زیادی دارد. یک سری اش را که من حضور ذهن دارم را عنوان میکنم.
افراد گروه در محیطی که سایرین و مخصوصا حکومت به آن دسترسی ندارند,(مثل وبلاگی که افراد خاصی فقط میتوانند به آن دسترسی داشته باشند) شروع به تبادل نظر و تصمیم گیری و اجرای حرکتهایی هرچند کوچک میکنند که به تایید همگی رسیده باشد و حکومت حرکتهای اینچنینی را مسلما پیش بینی نکرده و تا به خود بیاید کار انجام شده است و رد پایی باقی نمانده است.
این حرکتهای کوچک باعث در صورت موفقیت و بعد از خبررسانی به حرکتهای بزرگتری تبدیل خواهد شد.
این گروهها در صورتی که کارهای و نافرمانی هایشان موفقیت آمیز باشند میتوانند با ادامه عضو گیری افراد مورد اعتماد, رهبری نافرمانی های مدنی در سطح بزرگتری را به عهده بگیرند.
برای تصمیمات گرفته شده در قالب این گروه ضمانت اجرایی وجود دارد.
تا وقتی که حرکات و نافرمانی ها سازماندهی نشوند و به صورت پراکنده انجام شوند, هم خطر ان بیشتر است و هم بازتاب آن کم است. اما اگر گروهی اینچنین شروع به سازماندهی این همه نیروی داوطلب که برای نافرمانی مدنی آماده اند اما نمیدانند چه باید بکنند و نمیدانند که چطور باید با بقیه هماهنگ باشند, حرکت هر روز که بگذرد سازمان یافته تر و بزرگتر میشود.
گروه با معرفی افراد مورد اعتماد توسط اعضای قبلی گروه بزرگ و بزرگتر خواهد شد. اما نباید شتابزده عمل کند و باید در این گروه دموکراسی کاملا برقرار باشد و هر حرکتی علاوه بر اینکه هیچ هزینه ای برای افرادش نداشته باشد, به تایید اکثریت رسیده باشد.
ما نباید زمان را از دست بدهیم.
مردم آماده مبارزات و نافرمانی های بیخشونت و بی هزینه هستند. حتی مردم از ما هم جلوتر هستند و اصلا فکر هزینه اش را هم نمیکنند.
کسی اگر چیزی دارد که به این پیشنهاد اضافه کند لطفا نظرش را بنویسد.

ناشناس گفت...

پیشنهاد به دوستان خارج از کشور
بین شهروندان, ورزشکاران و سیاستمداران برای حمایت از جنبش سبز در ایران مچ بند سبز پخش کنید

ناشناس گفت...

اکبر گنجی همین حالا (5شنبه ساعت 22:30)در صدای آمریکا هبر داد: همسر و پسر سعید حجاریان دستگیر شده و مورد بازجویی قرار گرفته اند. همسر ایشان برگشته اما پسرشان هنوز برنگشته

ارسال يک نظر